معرفی کتاب : زمینه فرهنگ شناسی                        مولف : دکتر محمود روح الامینی  نشر پیام نور

                 در آمدی بر نظریه فرهنگی                     مولف : فلیپ اسمیت ترجمه حسن پویان نشر دفتر پژوهشها ی فرهنگی      

                مقدمه ای بر نظریه انسان شناختی یا فهم فرهنگ  مولف: فلپ کارل سالزمن  ترجمه محمد امین کنعانی نشز  افکار

تعریف فرهنگ :  مجموعه ای از دستاورد های بشری

معانی فرهنگ : در زبان فارسی فرهنگ از دو بخش تشکیل شده است  فر + هنگ  ، فر به معنی شکوه ،عظمت ، بزرگی ، ارجمندی  و هنگ به معنی دسته ، گروه

اجباری ولی اختیاری : فرهنگ تمام حیاط اجتماعی مارا در بر می گیرد ولی به ندرت آشکارا خود را بر ما تحمیل می نماید

نسبیت فرهنگی :  چنانچه فرهنگها ی گروههای دیگر را تنها به اعتبار انگیزه ها و ارزشها ی خودمان تجزیه و تحلیل کنیم فهم الگوهای رفتاری آنها تقریباً غیر ممکن می شود .

* 19/12/1389        بعلت برگذاری امتحان جامع دانشگاه تعطیل شد .

* 18/1/1390

سر فصل ها

1- نقش و اهمیت رفتار اجتماعی در جهان امروز

2- سیر رفتار اجتماعی در دوران مختلف

3- ایدولوژی و رفتار اجتماعی

4- اقوام و رفتار اجتماعی

5- ماشین نیزم و رفتار اجتماعی

6- اصول رفتار و آداب اجتماعی

7- حقوق و قوانین روابط اجتماعی و فامیلی

8- فرهنگ البسه و پوشش و اثرات آن بر رفتار اجتماعی

9- ارتباطات غیر کلامی و الگوهای رفتاری

10- آداب و رفتار اجتماعی در اسلام و دیگر ادیان

11- بررسی مفهوم قانون و کانون گرایی ، راهکارهای نهادینه کردن ، قانون گرایی ، در فرهنگ عمومی ، توسعه اقتصادی و اجتماعی و قانون شکنی

 

 

فرهنگ

از نظرآگاهان علوم اجتماعی یعنی مردم شناسی و جامعه شناسی ارائه یک تعریف کامل و جامع و مانع از فرهنگ دشوار و پیچیده می باشد و از دیدگاههای مختلف تعریف های متعددی در مورد فرهنگ ارائه شده است برخی از افراد به بعد مادی حیاط انسانی در تعریف فرهنگ کمتر اهمیت داده و بیشتر به بعد معنوی فکری ارزش ها و باورها توجه داشته است .

اولین کاربردهای واژه فرهنگ در زبان  انگلیسی مربوط به پرورش حیوانات و به عمل آوردن محصولات زراعی بوده و همچنین با مفهوم عبادات دینی ارتباط داشت از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم این واژه به شگل گسترده ای برای تبعین تکامل ذهنی افراد بشر و رفتار شخصی از راه آموزش بکار گرفته شده و واژه با فرهنگ در مورد شخص آموز ش دیده رواج یافت

واژه فرهنگ کم کم به معنی بهبود و اصلاح و به منزله نوعی معادل ارزشی برای تمدن استفاده شد از آن پس مفهوم زمان  معنی خاصی پیداکرده یعنی ملل اروپایی را بعنوان دارندگان فرهنگ با وحشی گری افریقا مقایسه کرد . چنین بیانی هم تفاوت صنعت و فناوری را شامل شده و هم تفاوت های دو طرف از جهات اخلاقی و رفتار ی را در بر می گرفت در دوره انقلاب صنعتی کاربرد تازه ای برای واژه و معنی فرهنگ یعنی سنجش رشد معنوی رواج یافت و دیگر ارتباطی تغیرات مادی وزیر بنایی نداشت در اواخر قرن نوزدهم تعریف تازه ای ظاهر شد که تائید خود بر سنت و زندگی روزمره بعنوان ابعاد فرهنگ بنیان نهاد و ایده هایی چون فرهنگ عامه و ملی مطرح گردیده اند

   * 25/1/1390    استاد نیامد رفتیم

   * 1/2/1390      غایب بودم

تحولات تاریخ در مورد کار برد اصطلاح فرهنگ در سه نوع رایج از نظر ویلیام قابل طرح است

1- اشاره به رشد فکری روحی و زیبایی شناختی فرد گروه یا جامعه

2- دربرگرفتن تعداد از فعالیتهای ذهنی و هنری و محصولات آنها که در این کاربرد معادل با هنر هاست

 3- برای مشخص کردن کل راه و رسم زندگی اعمال فعالیتها باورها و آداب و رسوم تعداد ی از مردم یک گروه یا یک جامعه

 

 

 

 

 

کروبر و کلوکهون که هردو مردم شناسند با تأکیدبرجنبه سوم از فرهنگ شش درک اصلی از فرهنگ را مشخص کرده اند

1- تعارف توصیفی : در این تعاریف گرایش بر این است تا فرهنگ همچون یک کلیت جامع در نظر گرفته شود تا سازنده کل زندگی اجتماعی را در نظر گرفته شود و عرصه های کوناگون تشکیل دهند آنرا در بر گیرد اولین تعریف از اینوع تعاریف مربوط به تیلور می باشد او معتقد بود فرهنگ یا تمدن آن کل پیچیده ای است که دانش ، با ور ، هنر ،  قوانین اختلافیات ، رسوم و هرگونه قابلیت و عادات دیگر را که انسان بعنوان عضوی از جامعه فرا گرفته است شامل می شود

2- تعاریف تاریخی : فرهنگ را میراثی می بیند که در طول زمان از طریق نسلها انتقال یافته است مثلاً پارکس و پورگس صاحب نظر در سال 1921 نوشتند فرهنگ گرد آوردن کل میراث اجتماعی و سازماندهی آن است که بواسطه سرشت نژادی و حیاط تارخی یک گروه معین معنای اجتماعی یافته است

3- تعریف هنجاری : این نوع تعاریف دو نوع اند اولی مبتنی بر این نظر است که فرهنگ نوعی قاعده یا رسم زندگی است که الگوی رفتار و کنش انظمامی شکل داده است برای مثال شیوه زندگی یک جماعت یا قبیله فرهنگ آنها ست به عبارت دیگر فرهنگ چکیده باورهای پزیرفته شده و رویه های رایج قبیله است شکل دوم بر نقش ارزشها بدون ارجاع به رفتار تأکید می کند مثلاً دبلیو. آی . تامس  در سال 1937 معتقد بود که فرهنگ ارزشها ی مادی و اجتماعی هر گروهی از مردم اعم از وحشی یا متمدن است 

   * 8/2/1390

4- تعاریف روان شناختی : برنقش فرهنگ به مصابه حلال مشکلات تأکید می کند فرهنگ به مردم اجازه می دهد با یک دیگر مراوده داشته باشد آموزش ببیند و یا نیاز های عاطفی و مادی خودرا بر آورده سازند

5- تعاریف ساختاری : به روابط متداخل سازمان یافته و جنبه های تفکیک پذیر فرهنگ اشاره می کند

6- تعاریف ژنتیکی : فرهنگ را با توجه به اینکه چگونه هستی یافته یا چطور به بودن خود ادامه داده است تعریف می کند و چندان ربطی به زیست شناسی ندارد بلکه فرهنگ را محصول کنش متقابل انسانها یا محصول تحولات بینا  نسلی می دادند

فرهنگ

فرهنگ برای جامعه همچون حافظه برای انسان است به عبارت دیگر فرهنگ شامـــل سنت هایی است که نشان می دهد پیش از این چگونه عمل شده است فرهنگ همچنین شامل شیوه نگرش مردم به محیط اطراف شان پیش فرض های بیان نشده آنها در مورد را و رسم دنیا و همچنین روشی است که مردم باید عمل مند

جامع ترین تعریف فرهنگ را هرسکوتیز در کتاب خود بنام انسان شناسی ارائه داده است به نظر او فرهنگ بخش انسان ساخته محیط اجتماعی است

با تقسیم فرهنگ به دو جنبه مادی و فرهنگی می توانیم چگونگی تأثیر جنبه ذهنی فرهنگ را بر رفتار مطالعه کنیم جنبه ذهنی فرهنگ از قبیل هنجارها ـ قواعد انسانها را در درک محیط طبقه بندی باور ها و ارزش گزاری هدایت می کند و از این طریق آنها به محیط اجتماعی خود می نگرند

   * 15/2/1390

اجزاء فرهنگ ذهنی : اجزاء فرهنگ ذهنی دارای الکوهای منظم و ویژه خودش می باشد ولی برخی قالب های کلی که قابل تسری به کلیه فرهنگ ها هستند تحت عنوان چهار علامت فابل ذکر است که عبارتند از

پیچیدگی : برخی فرهنگها پیچیده تر است از برخی فرهنگها هستند

فردگرایی : برخی فرهنگها تجربه اجتماعی را حول افراد خود گردان سازمان می دهند

جمع گرایی : برخی از فرهنگها فرهنگ ذهنی خود را پیرامون یک یا چند جمع همچون خانواده قبیله گروه مذهبی یا کشور سازماندهی می کنند

چیرگی یا تسلط : برخی فرهنگها و هنجارها و قوائد و محدودیتها ی بسیاری را بر رفتار اجتماعی تحمیل می کند حال آنکه برخی از فرهنگها از تحمیل چنین محدودیت هایی مبرا هستند

تأثیر عامل زیستی در رفتار اجتماعی : با آنکه فرهنگ رفتار اجتماعی را شکل می دهد اما تنها عامل نیست زیست محیطی و طبیعی هم در این امر نقش دارد و اهمیت آن بطور نسبی به موقعیت بستگی دارد برای مثال اگر ما در محیطی قرار بگیریم که اکسیژن در آن بسیار کم باشد در رفتار مان بیش از هر چیز تنگی نفس مشاهده خواهد شد اما  با این همه فرهنگ نیز در این موقعیت نقش مهمی خواهد داشت و آموخته های فرهنگی مان رفتارمان را در این موقعیت هدایت خواهد کرد.

  * 22/2/1390  استاد نیامدند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  * 29/2/1390 

اهمیت روابط فرهنگی برای شناخت فرهنگ خودی زیادی است بطوریکه تا با فرهنگ الگوی ارتباط برقرار نگنید فرهنگ خودمان را نمی توانیم بشناسیم الگوهای عادی فکری چنان در ذهن ماجای      می گیرد هرگز فکر نمی کنیم روش عمل در یک محل ممکن در سراسر جهان انجام شود مثلاً در هتل در شهر میسور هند اهل آمریکا تری باندس تقاضای رزرو یک اتاق می نماید و از طریق پست کارت را دریافت می نماید که در جلو عبارت ما می توانیم در آن کارت علامت ضربدر را بعنوان عدم وجود اتاق خالی در آن هتل فرض می کند و زمانی که به هند و شهر میسور سفر می کند ودر جای دیگر اقامت می کند به دلیل اینکه از آن محل خوشش نمی آید دوباره به آن هتل قبلی که مکاتبه کرده مراجعه می نماید وپس از پرسجو از آن هتل متوجه می شود برای او قبلاً رزرو شده است و علامت ضربدر در جلو عبارت نمی توانیم در کارت که او قبلاً دریافت کرده است به معنی این است که این عبارت قابل اجرا نیست و اتاق برای او رزرو شده است

یکی از ویژگی ها و تفاوتهای فرهنگی بین ملت ها تفاوت بین فرهنگ جمع گرا و فرد گرا است تصویر فرد گراها نسبت به خودشان داشتن خود رهبری مستقل از گروه است آنها بر این باورند که هیچ اشکالی ندارد که بدون توجه به خواست ورود هر کاری دلشان بخواهد انجام دهد در مقابل جمع گراها تمایل دارد خودرا متعلق یا بخشی از یک گروه ببیند گروه های همچون خانواده قبیله و شرکت و یا کشور آنها نسبت به اعضاء این گروه ها احساس وابستگی دو جانبه دارد خواست قبلی آنها این است که اهداف شخصی خود را تابع اهداف گروه کند مثلاً در جنگ جهانی دوم بسیاری از خلبانان ژاپنی داوطلبانه جان خود را فدا کردند آنها هواپیمای خود را درون گشتی های ناوگان آمریکا سرنگون می کردند خود نیز کشته می شدند این ماموریتها افتخاری نشان می دهند که چگونه اهداف شخصی تابع از اهداف گروه می شود چنین رفتاری در فرهنگ فردگرا نادر است  

  

 

 

 

 

 

 

 

 * 5/3/1390 

فرهنگ و کنش و واکنش همسانی ها و نا همسانی ها

بسیاری از انسانها فکر می کنند همه یا کاملاً یکسان هستند و یا کاملاً از هم متفاوت هستند در صورتی که هیچ یک از این اعتقادات صحیح نیست و این امر ساده سازی واقعیت می باشد با بررسی و تأمل در عناصر مختلف واقعیت ها مشاهده می کنیم در زمینه هایی بین مردم تفاوت و در زمینه هایی شباهت وجود دارد تمایل برای هم سان شمردن یا متفاوت شمردن یکی از مفاهیم جهانی رفتار انسان هاست و انسان ها گرایش دارند یا هم سان سازی نموده یا به تفاوت ها تکیه کنند همه انسانها زبان آدات غذا خوری زبان حقیقت ، هنر ، اسطوره ، مراسم مذهبی ، ساختار خانوادگی سیستم های اقتصادی دولت جنگ خویشاوندی سیستم آموزشی و بهداشتی و تحریم زنا با محارم را دارند همه این معقوله ها بسیار وسیع بوده و تفاوت های بسیاری را از نظر دور نگه می دارند فرض کنیم که همه انسان ها یک نوع آداب غذایی دارند اما در این که چه می خورند چه زمانی می خورند و در کجا و با چه کسی می خورند با یک دیگر تفاوت دارند هر چند که معقولات کلی فراگیر هستند اما در جزئیات تفاوت بسیاری وجود دارد بطور مسلم آنچه که درک رفتار اجتماعی را مشکل می سازد جزئیات تفاوت های فرهنگی است

وظیفه ما جدا کردن معقوله های عمومی از معقوله هایی است که صفات ویژه  فرهنگی خوانده می شود مثل بعضی از ارزش ها که در بین آمریکایی ها و چینی ها مشترک هستند در هر دو این فرهنگ تصور می شود که پایداری خوب است هرچندکه چینی ها بیشتر از آمریکایی ها به آن اهمیت قائل هستند همچنین هر دو این فرهنگ ها برای ارزش ها ی مهم یک کلمه و یا یک نشانه نوشتاری دارند در صورتی که برخی از ارزش های چینی را می توان با استفاده از تعداد زیادی لغات انگلیسی بیان کرد وقتی می بینیم که برای بیان یک فکر در یک زبان کلمات بسیاری مورد استفاده قرار می گیرد یا مورد نیاز است در صورتی که در زبان دیگر تنها از یک کلمه برای بیان آن فکر استفاده می شود می توانیم اطمینان حاصل کنیم که آن فکر متعلق به فرهنگی است که از یک کلمه برای بیان آن فکر استفاده می کنند

همسانی ها و ناهمسانی های فرهنگی دو  روی  یک سکه اند همه فرهنگ ها در عین اینکه بسیار شبیه به هم هستند تفاوتهای بسیاری نیز با هم دارند در فرهنگ هایی که در محيط زيستي مشابه ظاهر شده اند وباتحت تأثيرشرايط وساخت اجتماعي قراردارند مي توان انتظار مشابهت را داشته و اگر چنين نباشد مي توان با تفاوتها روبه رو بوده براي تفسير تفاوتها بايد چهار چوب فرهنگي هر منطقه مورد بررسي قرار گيرد تا در فهم آن فرهنگ صورت گيرد نمونه هايي از تفاوتهاي فرهنگي در مناطق مختلف اين چنين است

در ميان قبيله كاراكي در كشور كينه نو اگر مردي پيش از ازدواج رفتار هم جنس بازي از خود نشان ندهد غير طبيعي محسوب مي شود

در فرهنگي كه گرسنگي در آن شايع است زنان چاق و سوسه انگيز تر از لاغر اندام هستند

در فرهنگ ژاپن رفتاري بنام هيس كردن روشي مودبانه براي نشان دادن احترام به بالادست هاست

 

 

فرهنگ بعنوان دريچه اي براي ديد جهان

انسان جهان را كمتر آنگونه كه هست و بيشتر آنگونه كه خودشان هستند مي بينند به عبارت ديگر ما جريانها را بسته به تجربياتي كه داشتيم به شكل هاي متفاوتي مي بينيم تجربه ما درباره حوادث گذشته نحوه قضاوت ما در مورد مسائل مربوط به حال را تحت تأثير قرار مي دهند اين موضوع براي درك تفاوتهاي فرهنگي بسيار اهميت دارد

قضاوت ما در مورد يك پديده از يك منطقه خنثي شروع مي شود و تجربه آن را به طرفين منحرف مي كند اين پديده سطح تطابق خوانده مي شود براي مثال افرادي كه با اشياء سبك سرو و كار دارند مثل ساعت سازها اغلب اشياءروي زمين سنگين است حال آنكه به بلند كردن اشياء سنگين عادت دارند مثل وزنه برداران حرفه اي بيشتر اشياء را سبك وزن مي دانند اين گونه قضاوت ها درباره انواع ديگر داوري ها نيز صادق است براي مثال قضاوت در مورد خوب يا بد بودن قوي يا ضعيف بودن فعال يا منفعل بودن بسته به تجربيات گذشته مان بسيار متفوت است براي مثال شخصي كه سالهاي گذشته را در جامعه اي فاسد به سر برده است رييس جمهور را نسبت به آن فردي كه آن محيط قبلي را تجربه نكرده درست كار تر مي داند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   * 5/3/1390  جبرانی

زيست بوم و فرهنگ

زيست بوم شامل اشياء منابع جغرافياي محيط و روسايي است كه فرد با آنها زندگي مي گند و بقاء  مي يابد مثلاً اگر در يك محيط زيستي ماهي به فراواني وجود داشته باشد مردم مي تواند ماهي گيري كنند و زيست بوم فرهنگ را و فرفرهنگ رفتار اجتماعي را شكل می دهد

فرهنگها حس كنترل بر محيط را افزايش داده و براي انسانها رسوم اسطوره ها و هنجارهايي را فراهم مي كند كه به آنها اجازه مي دهد تا نسبت به خودشان احساس رضايت بخش داشته باشند

فرهنگ و سنت : فرهنگ سنت را مي سازد و سنت ها تنها به مردم مي گويد كه در گذشته چه چيزهايي موثر بوده است بلكه انتخاب رفتارهايي را كه در زمان حال نيز موثر اند براي انسان آسان مي كند

رسوم : رسوم محيط اجتماعي را قابل پيش بيني مي كند مثلاً اگر وارد يك واقعه اجتماعي شويد و با رسوم آشنا باشيد مي دانيد كه چگونه رفتار كنيد معمولاً اگر آنطور عمل كنيد كه رسم است نگاههاي كمتري متوجه تان خواهد شد

اسطوره ها : نشان مي دهند كه در گذشته چه روي داده است و چرا جادو احساس كنترل برحال و آينده را القاء مي كند حتي اگر نوع خاصي از جادو موثر نشود باز هم اعتقاد به آن احساس خوبي بر انسان معتقد به آن ايجاد مي كند و معمولاً براي موثر واقع نشدن آن مي توان توضيحي يافت كه باور  را تقويت تقويت كند

هنجارها : به ما مي گويد كه چه رفتارهايي در گذشته موثر بوده اند و به ما اطمينان مي بخشد كه در آينده نيز موثر خواهد بود

ارزشها : انسانها را به سوي جنبه هايي از محيط كه بايد به آنها توجه شود و همچنين به اهدافي كه به آنها برسند هدايت مي كند ارزشها در عين حال ملاكهاي را فراهم مي كنند كه مردم مي توانند براي ارزيابي رفتار خود و ديگران از آن استفاده كنند بطور خلاصه فرهنگ براي راههاي انتخاب و كسب اطلاعات توسط انسانها روش تفسير آنها و روشي كه اطلاعات را مورد استفاده قرار مي دهند اثر مي گذارد در برخي از مواد مي توان با جايگزيني رسوم به جاي تفكر در سرفه جويي كرد بطور مثال تصور مي كنيم كه چقدر مشكل بود هر بار كه مي خواستيم سوار اتومبيل خود شويم مجبور بوديم تصميم بگيريم بر كدام سمت جاده رانندگي كنيم

 

 

 

 

   * 12/3/1390 

جنبه هاي اميك و اتيك :

انسانهادرسطح بسياروسيع زيست بوم هاي مشتركي دارند و در محيط هاي فيزيكي و ساختارهاي مشابهي زندگي مي كنند اين ها شباهت هاي عمده اي را مي سازند اين شباهت هاي فرهنگ را شكل مي دهندامادردرون اين چارچوب شباهت ها تفاوتهايي نيزوجود دارداين اتفاق درزبان نيزرخ مي دهد

فونوتيك(phonetics)

به صداهايي مي پردازد كه در همه زبان ها وجود دارد اماphonemics صداهايي هستند كه تنها در يك زبان موجود است پايك كه زبان شناس است دو سيلاب آخر emics   و  etics اين عبارت را برداشت و اتيك را بعنوان عناصر فرهنگ عمومي و جهاني و اميك را بعنوان عناصر ويژه و منحصر به فرد فرهنگي اگر عناصر اميك تطابق هاي عملي عناصر اتيك تلقي مي شوند بسيار سودمند خواهد بود براي مثال همه انسان ها داشتن فاصله اجتماعي را از گرههاي بيگانه تجربه مي كنند يعني نسبت به خانواده و خويشان كساني كه آنها را متفاوت از خود مي بينند اما اساس فاصله اجتماعي اجتماعي اغلب يك ويژگي اميكي است در برخي از فرهنگ ها اين ويژگي اميكي تنها بر قبيله استوار است در مجموع مي توان گفت كه فاصله فرهنگي اتيك است اما اختصاص تشريفات مذهبي بعنوان يك فاصله اميك است بطور خلاصه زماني كه ما فرهنگ را بخاطر خود آن فرهنگ مطالعه مي كنيم مي توانيم روي عناصر اميك تمركز كنيم اما زماني كه مي خواهيم فرهنگ ها را باهم مقايسه كنيم بايد روي عناصر اتيكي فرهنگ كار كنيم

فرا اندامواره بودن فرهنگ :

فرهنگ فرا اندامواره است يعني متكي به فرد خاصي نيست و اعضاء مي آيند و مي روند اما فرهنگ هم بيش ثابت مي ماند براي مثال در كشور يونان در يك دوره زماني در قرن بيستم جوانان در ساعتي خاص كه به آن عمل سرجياني مي گفتند در ناحيه اي از شهر در طول خيابان به بالا و پايين قدم مي زدند و اين امكان را مي يافتند تا فردي را كه ايشان از نظر آنها جذاب مي نمود و بيشتر جلب توجه مي كرد شناسايي كنند در طول اين فعاليت مجموعه مشخصي از اين رفتارها اغلب به يك قرار ملاقات خصوصي منجر مي شد كه كه گاهي هم به نامزدي رسمي انجاميد 50 سال بعد هم اين امر در بين نوجوانان و جوانان مشاهده ميشود يعني همان قدم زدن در همان ساعت وهمان مكان اما مردم ديگري بودند در واقع فرهنگ در حد بسيار ناچيزي تغيير كرده است.

 

 

 

 

 

نحوه شكل گيري فرهنگ بر اساس زيست بوم وبروز رفتار اجتماعي

منابع ومحيط فيزيكي طبيعي از قبيل اب وهوا گياهان جانوران زمين حاصل خيز امكان بروز رفتارهاي خاصي را همچون شكل ماهيگيري يا موارد ديگر رافراهم ميكند وبه پاداش منجر ميشود رفتارهاي پاداش گيرنده به رفتارهاي خودبخودي وسپس به رسوم آن فرهنگ تبديل مي شوند اين عوامل براي نگريستن به محيط اجتماعي روش خاصي ايجاب ميكند وعواملي هستند كه فرهنگ ذهني دربرگيرنده چگونگي دسته بندي و نام گذاري رخدادهاو پيوستگي بين دسته هاهنجارها نقشها انواع خاص خودشناسي و ارزش هاست وقتي نگرش ها وهنجارها مشخص ميشوندبخشي ازفرهنگ راتشگيل مي دهند اين نگرش هاوهنجارها اگر توسط يكفرد مورد استفاده قرار مي گيرد بخشي از شخصيت فرد ميشود ادات خود شناسي ها هنجارها نگرشها باورها با رفتار مرتبط هستند براي مثال در جوامعي كه به شكار و ماهي گيري مي پردازند بايد امكان نقل مكان به هر طرف براي شكار وجود داشته باشد به اين علت فرهنگ ها اجرايي را مي سازند كه تحريك فيزيكي را زياد مي كنند در چنين محيط هايي انسانهاي كاردان متكي به نفس و مستقل خوب عمل مي كنند و براي همين در روش تربيت فرزندان بر اين كيفيت ها تأكيد مي شود و در نتيجه والدين به فرزندان خود آزادي بيشتري مي دهند و با تشويق آنها به داشتن استقلال آنها را جامعه پذير مي كنند

زيست بوم تنها عاملي نيست كه فرهنگ را شكل مي دهد در اين مورد تاريخ هم به همان اندازه اهميت دارد زماني را در نظر بگيريم كه وقوع جنگ جهاني دوم در ژاپن موجب تغيير نظر در مردم شد هر ند كه ممكن است بگوئيم بطور ريشه تغيير نكردند پس جريانات تاريخي به همان اندازه كه زيست بوم فرهنگ را شكل مي دهد مي توانند خود فرهنگ را هم شكل دهند

بطور خلاصه زيست بوم و تاريخ فرهنگ را شكل مي دهند و براي مردم روش تربيت فرزنذ مشخص مي كنند شكلگيري الگوي خاص جامعه پذيري به شكل گيري ويژگي شخصي منجر مي شود و رفتار با سخصيت پيوند خورده است غالباً مردي كه شخصيت خاصي دارند تمايل دارند موقعيت هايي را برگزيند كه مناسب شخصيت آنها ست انسانهايي كه داراي روحيه خشني هستند بيشتر احتمال دارند به ارتش بپيوند تا به يك صومعه همچنين مردم اهل فكر و انديشه بيشتر احتمال عكس اين عمل كنند