تغییرات اجتماعی
عوامل تغییر: عامل تغییر در واقع عنصری است از یک وضعیت معین که به علت موجودیتش یا به وسیله عملی که انجام می دهد تغییری را موجب می شود و یا به وجود می آورد به عنوان مثال ورود تکنیکهای جدید در یک کارخانه می تواند تغییراتی در شیوه کار در سازمان گروهها در سطح مدیریت و غیره به وجود آورد و به همین قیاس تأسیس یک کارخانه در یک محیط روستایی تغییراتی در بازار کار و تحریک اجتماعی جمعیت پدید می آورد که نتیجه اش دگرگونی در آداب و رسوم اخلاق و فرهنگ ودرسازمان اجتماعی روستا است همچنین انجام اصلاحات ارضی در جامعه روستایی تغییرات اقتصادی ـ اجتماعی فراوانی رت به دنبال دارد در سه مورد فوق تکنیک و کارخانه و اصلاحات ارضی عوامل تغییر محسوب می گردند .
کارگزاران تغییر : عبارتند از اشخاص گروهها و انجمنهایی که می توانند در جریان تغییر اثر مناسب یا نا مناسب بگذارند در طول تاریخ عملکرد کارگزاران بعنوان کنش اجتماعی عامل تغییر بوده است که عملکرد آنها از ایدئولوژی و تمایلات و ارزشهای آنها سر چشمه گرفته
تأثیر عامل جمعیت در تغییرات اجتماعی : از نظر امیل دورکیم جمعیت عامل مهمی در دگرگونی اجتماعی محسوب می شود بر اساس گفته های دورکیم پیشرفت تقسیم کار تحول عظیمی در جوامع گشته است در حقیقت به دلیل تقسیم کار است که جامع سنتی مبتنی بر روابط مکانیکی به جامعه صنعتی مبتنی بر همبستگی اورکانیکی تبدیل می گردداز نظر دورکیم در حالتی که در یک جامعه جمعیت اندک است و در سرزمین وسیعی پراکنده است این جمعیت اندک بدون توسل به تقسیم کار می تواند زندگی خودرا ادامه دهد و افراد می توانند از منابع موجود مثل کشاورزی ،شکار ، ماهی گیری استفاده نمایند اما در حالتیکه جمعیت افزایش پیدا کرده ادامه حیات گروه ها ممکن نخواهد بود مگر با انجام تقسیم کار در امور فعالیت های مختلف و با توسعه تخصص و افزایش وظایف
دورکیم تقسیم کار را ناشی از تقسیم کار بیمارگونه است یعنی بی نظمی جامعه است
تأثیر متقابل عوامل جمعیتی و اقتصادی و فرهنگی در پیشرفت جامعه :
هانری ژان دراین مورد نقش دوعامل راکه در رابطه با عامل جمعیتی بایستی مورد توجه قرار گیرند توجیه می نماید
منابع انرژی محیط و امکان پیشرفت تکنولوژی می بایستی به حد کافی جواب گوی احتیاجاتی که نتیجه افزایش جمعیت است باشند و چنانچه این عوامل موجود نباشند پیشرفت تکنیکی حاصل نخواهد شد و جامع سیر قهقرایی خواهد نمود بنابر این افزایش جمعیت را در صورتی می توان عامل مناسب برای توسعه اقتصادی و اجتماعی محسوب نمود که همراه باشد با عامل اقتصادی یعنی وجود بعضی از منابع انرژی و از طرف دیگر با یک عامل فرهنگی یعنی امکان توسعه تکنیکهای لازم
تأثیرات تحولات جمعیتی در تغییرات اجتماعی از نظر دیوید رایزمن ؟ مهم امتحانی
خصوصیات جمعیتی = ثبات جمعیتی انفجارجمعیتی تعادل جمعیتی
سال قبل از 1700 1850- 1700 2000 - 1850
نوع جامعه = معیشتی صنعتی تولید مصرفی
خصوصیات اجتماعی = جبرسنتی ضرورتهای داخلی ضرورتهای خارجی
معیارقضاوت = شرمساری محکومیت عدم تأئید
دیویدرایزمن عقیده دارد افزایش جمعیت کشورهای غربی را می توان بصورت یک منحنی به شکل s که درآن سه مرحله تشخیص داده می شود قاعده این منحنی معرف حالت تعادلی جمعیت است در این مرحله زاد و ولد و مرک و میر تقریباً برابر است به نظر رایزمن در این مرحله جمعیت افزایش پیدا نمی کند در مرحله دوم میزان زاد و ولد بالا ولی مرک و میر پائین است که منحنی حالت قوس صعودی پیدا می کند در مرحله سوم زا د و ولد کاهش پیدا می کند و دوباره جمعیت به حالت تعادل میرسد
مرحله جبر سنتی : رایزمن معتقد است که هریک از سه مرحله جمعیتی فوق با نوعی خاص از جامعه و نوعی خاص از خصوصیات اجتماعی منطبق است در مرحله اول جامعه معیشتی و دارای فرهنگی سخت سنتی است دراین جامعه نوعی سنت گرایی افراطی حاکم است و این همان خصوصیات اجتماعی است که رایزمن آن را جبر سنتی می نامند (جبر کور )شکل اصلی مجازات اجتماعی در این جامعه شرمسارکردن فرد است
مرحله ضرورتهای درونی : این مرحله در غرب با انقلاب صنعتی شروع گردید بصورتی که جامعه سنتی با جایگزینی نوع جدیدی از جامعه به تدریج به طرف اضمحلال کشیده شده است اختراعات ابداعات و تغییرات سریع در تمام زمینه ها را می توان از خصوصیات این مرحله دانست این مرحله رشد صنایع کارخانه ای و تبدیلی است و از لحاظ خصوصیات اجتماعی انسان های این جامعه را می توان انسان های تابع ضرورتهای درونی نامید و این بدان معنی است که رفتار فرد در جامعه بر اساس اصول و هدفهایی است که در اوایل زندگی به او تلقین شده است ووی را در تمام مدت زندگی رهنمون خواهد کرد و معیاراصلی قضاوت در این دوره محکومیت است .
مرحله ضرورتهای بیرونی : در این مرحله جامعه وارد دوره ای از مصرف شدید می گرددکه در آن بیش از پیش فعالیتهایی مانند خدمات ،ارتباطات مدیریت ، توسعه می یابد خصوصیات اجتماعی این را رایزمن ضرورتهای بیرونی نام نهاده است به این معنی که گرایش و تمایل افراد بوسیله محافل جامعه و موسسات مختلفی که به آن وابسته بوده و از طریق آنها مورد تأئید قرار می گیرند هدایت می شوند از خصوصیات اصلی این نوع مجامع نوعی اضطراب فرا گیر است و شاید بهتر بتوان گفت که بیشتر ناشی از مورد تأئید قرار نگرفتن است
نقش عامل تکنولوژی در تغییرات اجتماعی :
دررابطه باتأثیرتکنولوژی درتغییرات فرهنگی لوئیس ممفوردحرکت جوامع بشری را درپنج مرحله تقسیم گرده
1- عصر سنگ ابزاری : عصر سنگ ابزاری با وسایلی بسیار قدیمی و با استفاده از مواد ابتدایی نظیر چوب استخوان و سنگ های آتش زنه مشخص می شود اقتصاد در این دوره یک اقتصاد محلی است مبادله محدود است و راندمان تولید بسیار پائین است ساخت اجتماعی مسلط خانواده و کلان است اداره قبیله در اختیار ریش سفیدان قرار دارد و تفگر جادوئی در جامعه مسلط است
2- عصر انسان ابزاری : اساسی ترین ابداعات تکنیکی در این عصر مربوط به استفاده از فلزات برای ساختن ابزارو وسایل می باشد از طرفی شیوه برده داری در مقیاس وسیع در این عصر وجود دارد که برده در این عصر هم بعنوان نیروی کار و هم در ردیف ابزارقراردارد و در حقیقت استفاده دوگانه تکنیکی یعنی هم از فلزات و هم از برده نتایج بسیار مهم و قابل ملاحظه ای در بردارد
3- عصر پیش تکنیکی : در غرب از قرن دهم میلادی شروع شده تا آخر قرن هجدهم ادامه یافته است در طول این مرحله است که مقدمات انقلاب صنعتی آماده می گردد این مرحله را می توان با ابداعات تکنولوژیکی زیر مشخص نمود : استفاده از آب و باد خصوصاً در آسیاب و کشتی ـ استفاده از حیوانات (اسب ،گاو ،شتر ،فیل ) به جای برده ـ اختراع چاپ و ساعت که هر دو وسیله در زندگی اجتماعی تأثیر بزرگی داشتند در این عصر اقتصاد کشاورزی است و نوعی سرمایه داری تجاری ظهور می کند
4- عصر پارینه تکنیکی (نیمه صنعتی ) عصرپارینه تکنیکی عصری است که از انقلاب صنعتی شروع می شود و تا قرن بیستم ادامه می یابد از لحاظ پیشرفت تکنیکی این عصر با افزایش زغال سنگ و آهن مشخص می گردد خصوصیات این دوره عبارتند از کاپیتالیسم صنعتی جایگزین کاپیتالیسم تجاری می گردد ـ مراکز شهری محل تجمع انبوهی از کارگران است که از روستاها مهاجرت کرده اند ـ سندیکالیزم شکل می گیرد ـ مبارزه طبقاتی آغاز می گردد ـ قدرت سیاسی با کمک دموکراسی پارلمانی از آریستوکراسی قدیمی به بورژوازی منتقل می گردد ـ درزمینه شیمی و مکانیک شناخت علمی اوج می گیرد ـ ایدئولوژیهای بزرگ اجتماعی مثل لیبرالیسم ، سوسیالیسم ، کمونیسم ، کاتولیسم اجتماعی ظهور می نمایند و سپس توسعه می یابند
5- عصر نئوتکنیکی : از ابتدای قرن بیستم شروع شده است که خصوصیات آن عبارتند از منابع جدید انرژی مورد استفاده قرار می گیرند مانند الکتریسیته ، نفت ،گاز ،اتم این منابع موجب افزایش تنوع و خودکارشدن ماشینها می گردد ـ کاپیتالیسم صنعتی به دنبال خود کاپیتالیسم مالی را ایجاد می کند دراین دوره دو نوع ساخت سیاسی مسلط می شود الف )دموکراسی غربی که بصورت مختلط یعنی لیبرال و مداخله جو ب )دموکراسی اشتراکی (خلقی ) تک حزبی از نوع توتالیتر
تزماکس وبر:
تأثیر ارزشهای مذهبی بر توسعه و تحول کاپیتالیسم مسئله بسیار مناسبی است براین اساس در تزماکس وبر بررسی خواهیم کرد که تأثیر اخلاق پروتستانی چگونه در پیشرفت کاپیتالیسم غربی موثر بوده
روحیه کاپیتالیسم : روحیه سرمایه داری را می توان اینگونه تعریف نمود نوع رفتار اقتصادی خاص که با کوشش فزاینده ای در جهت کسب منافع هرچه بیشتر مشخص می گرددکه خود مرهون استفاده عقلایی و حساب شده و منطقی از وسایل تولید (منابع ، سرمایه ، تکنیک ) سازمان کار و شرایط بازار یا مبادله است
کاپیتالیسم و تفکر عقلایی : ریشه و منبع این طرز تفکر عقلایی یعنی هسته آنچه را که ماکس وبر روحیه سرمایه داری می نامند اگر مورد تجربه و تحلیل قرار دهیم این امر حقیقت دارد که یعنی از عوامل زیر بنایی مثل انباشت سرمایه شرایط جمعیتی اکتشافات سرزمین های جدید و غیره باعث و موجب پیشرفت سرمایه داری جدید غربی گردیده است باز هم انسانهای جوامع غربی می بایستی به وسیله جهان بینی خاص و همچنین با توسل به ارزشهای مناسب با شرایط اقتصادی عقلایی و عملی تحریص و تشویق و به تحرک در آمده باشند در حالی که در ادوار دیگر تاریخی جهان بینی جامعه مذهبی و جادویی که رفتار های انسانها را تحت کنترل قرار داده بود عاملی محسوب می گردد که از طرفی میل به هدفهای اقتصادی از نوع کاپیتالیستی را غیر ممکن می کرد و از طرف دیگر مقابل طرز تفکر عقلایی در سازمانها و در کنشهای اقتصادی موانعی به وجود می آورد
طبقه بندی ایدئولوژی ها : ایدئولوژی را بر اساس چهار معیار می توان طبقه بندی کرد
1- گروهی که ایدئولوژی به آن گروه تعلق دارد : در این طبقه بندی ایدئولوژی ممکن است مربوط به یک یا چند گروه خاص در داخل جامعه باشد مانند ایدئولوژی سندیکا یی که مربوط به کارگران یا کارمندان می باشد ـ ایدئولوژی ممکن است تمایلات و احساسات یک جامعه کلی را بیان نماید مانند ناسیونالیسم ـ ایدئولوژی ممکن است مربوط به جامعه بین المللی باشد مثل کمونیسم مارکس که کارگران جهان را در بر می گیرد
2- رابطه بین ایدئولوژی و قدرت : ایدئولوژی تقریباً همیشه با قدرت رهبری و هدایت می گرددو بنابراین خصوصیتی سیاسی به خود می گیرد و بر این اساس می توان سه نوع ایدئولوژی تشخیص داد ایدئولوژی که بیان کننده نقطه نظر گروهی است که قدرت را به دست می گیرد ایدئولوژی یک طبقه مسلط یا یک طبقه تکنوکرات (صاحبان صنایع بزرگ ) ـ ایدئولوژی گروهی که قصد دارند قدرت را از آن خود سازند مثلاً ایدئولوژی یک حزب سیاسی مخالف ـ ایدئولوژی گروهی که سعی در آن دارند قدرت حاکم را تحت تأثیر خود قرار دهند بدون آنکه آن را تصرف کنند مثل ایدئولوژی گروههای فشار
3- راه حلهایی که ایدئولوژی را ارائه می دهند : ایدئولوژی اصلاح طلب معرفی می شود که طرح ترقی خواهانه را برای تغییر وضعیت موجود ارائه می دهد ـ ایدئولوژی انقلابی نامیده می شود اگر به وسایل و طرق شدید مثل شورش و تهدید ، انهدام و دگرگونی نظم و ارزشهای موجود متوسل گردد
4- محتوای ایدئولوژی : از نظر محتوا ایدئولوژی را می توان به گونه زیر طبقه بندی کرد ارتجایی نامیده می شود اگر راه حل هایی را که ارائه می دهد که مستلزم برگشت به گذشته باشد به عبارت دیگر مستلزم سیر قهقرایی جامعه باشد ـ محافظه کارانه گویند که تنها کوشش در نگهداشتن وضع موجود نماید ـ ترقیخواه یا لیبرال نامیده می شود اگر به نفع تغییرات ضروری به ترک بعضی از سنتها دست یازد ـ رادیکال گویند اگر هدفش قطع رابطه کامل یا وضعیت موجود باشد
توزیع نامناسب اقتدار (اتوریته ) یا حاکمیت
بر اساس نظریات دارندرف عامل اساسی تضاد اجتماعی توزیع نابرابر وسایل تولید نیست بلکه علت اساسی این تضاد را باید در توزیع نا برابر اقتدار یا توانایی بین افراد و گروهها جستجو نمود دارندرف اقتدار را چنین تعریف می کند اتوریته عبارت است از شانس و موقعیتی مبتنی بر نظم خاص با محتوای معین که باعث اطاعت گروهی از مردم می گردد اقتدار در ارتباط با سمت و نقشی است که فرد در یک سازمان بر عهده دارد بر اساس نطریات دارندرف اقتدار در تمام جوامع انسانی وجود دارد همیشه در جامعه اشخاص یا گروههایی وجود دارد که اقتدار زیادی هستنددر مقابل اشخاص یا گرههایی وجود دارند تحت قید و بند قرار دارند
توزیع دوگانه اقتدار (حاکمیت )
دارندرف می گوید اقتدار هم مانند ثروت به طور نا مناسب مساوی توزیع گردیده است ولی با وجود این بین این دو تفاوت وجود دارد بدین ترتیب که در توزیع نا مساوی ثروت بعضی بیشتر از دیگران سهم می برند و آنها یی که فقیراند حداقل ثروت را دارا می باشند در صورتی که در مورد اقتدار توزیع آن به صورتی است که عده ای از آن بهره می برندو بقیه کاملاً فاقدآنند واین همان وضعی است که تحت اصطلاح توزیع دو گانه اقتدار از آن نام می برد
دو گانگی اقتدار و تضاد منافع
توزیع دوگانه اقتدار نتیجه بسیار مهمی در بردارد به این ترتیب که لزوماً تضاد منافعی بین کسانی که دارای اقتدار هستند و از آن استفاده می نمایند و کسانی که از آنها اطاعت می نمایند به وجود می آید کسانی که این سمتها را به خود اختصاص می دهند در جمع دارای منافعی هستند که نمی توانند آنها را با کسانی که تحت فرمان و انقیاد هستند تقسیم نمایند و برعکس کسانی که در موقعیتی ازانقیاد به سر می برند به دلیل وضعیت مشابهی که دارند و دارای منافع مشترکی می باشند نوعی همدردی بین آنها دارد خلاصه اینکه منافع کسانی که فرمان می دهند و کسانی که اطاعت می کنند منافعی است در جهت عکس یک دیگر و بنابراین نفع اساسی مشترک کسانی که دستور می دهند حفظ وضعیت موجود است ولی منافع اصلی کسانی که تحت سلطه و انقیاد هستند در واژگونی وضعیت موجود است و به دین لحاظ منافع این دو گروه طبیعتاً غیر قابل انطباق است
تعریف نخبگان از نظر پارتو: در نظر پارتو برگزیدگان مشتمل بر تمام کسانی هستند که دارای خصوصیاتی استثنایی و منحصر به فرد بوده و یا دارای استعداد و قابلیتهایی عالی در زمینه کار خود و یا در بعضی فعالیتها باشند به عبارت دیگر لفظ برگزیده به کسانی اطلاق میب گرددکه با توجه به نقشی که در جامعه به عهده دارند و کاری که انجام می دهند و استعدادهای طبیعی که دارند موقعیتهای برتری نسبت به متوسط افراد جامعه دارند
تئوری گردش نخبگان : اهم نظریات پارتو در زمینه گردش نخبگان به قرار زیر است :
1- تعلق به طبقه نخبگان لزوماًارثی نیست
2- فرزندان تمام خصوصیات ممتاز والدین خود را ندارند
3- پیوسته نوعی جابجایی نخبگان قدیمی توسط نخبگان جدید صورت می گیرد که از قشرهای پست جامعه هستند
4- در حالتی که این گردش بدون وقفه نخبگان تحقق می یابد باعث نوعی تعادل در سیستم اجتماعی می گرددو در موقعیتی که این جریان تحرک فزاینده ای در افکار به وجود می آورد همزمان باعث دگرگونی اجتماعی می گردد زیرا گردش نخبگان به دنبال خود گردش جریان ایده ها را نیز موجب می شود
انواع نخبگان از نظر ماکس وبر :
نخبگان سنتی و مذهبی ، تکنوکراتیک ، مالکیت ، خارق العاده (کاریزمایی ) ، ایدئولوژیکی ، سمبولیک
نخبگان سنتی و مذهبی : نخبگان سنتی از حاکمیت و نفوذی بر خوردارند که ناشی از ساختهای اجتماعی ایده ها و اعتقاداتی است که ریشه در گذشته ای دوردارند و مبتنی بر راه و رسم سنتی طولانی اند همچنین نخبگان مذهبی را نیز معمولاً تاحدی نخبگان سنتی قلمداد نمود زیرا حاکمیت یا نفوذ آنها مبتنی بر احترام نسبت به حقایق است
نخبگان تکنوکراتیک : منتسب به ساختی رسمی یا اداری هستند اقتدار آنها بر اساس دوگانه ای استوار است این نخبگان براساس قوانین وضع شده شناخته شده و رایج انتخاب شده اند و این انتخاب به دلیل دارا بودن بعضی صلاحیتهای و قابلیتهای مبتنی بر ملاکهای مشخص صورت گرفته است نخبگان تکنوکراتیک متشکل از قشر برتر مدیرانی است که می تواند آن را در دولت در آژانسهایی دولتی ، در اتحادیه های صنعتی یا مالی و غیره پیدا نموده است
نخبگان خارق العاده (کاریزمایی ): اقتدار و نفوذی که این نخبگان از آن برخوردارند مستقیماً با شخصیت اشخاص معینی سروکار دارد و به پست و یا اموال و ثروت آنها مربوط نمی شود بلکه منشاً مذهبی دارند و گاهی نیز اتفاق می افتد که قدرت خارق العاده معنوی یک رهبر به تمام کسانی که پیرامون وی قرار دارند
تعریف جنبش اجتماعی : جنبش اجتماعی عبارت از سازمانی کاملاً شکل گرفته و مشخص است که به منظور دفاع و یا گسترش و یا دست یابی به هدفهای خاصی به گروه بندی و تشکیل اعضا می پردازد
نمونه هدفهای جنبش اجتماعی : دگرگونی یا واژگونی ـ منع مشروبات الکلی ـ منع مجازات اعدام ـ منع سلاحهای اتمی ـ شناسایی حقوق قانونی و سیاسی زنان
وسایلی که در جنبشهای اجتماعی بدان متوسل می شوند : تبلیغات ساده ـ تحت فشار قراردادن افکار عمومی ـ خشونت
اصول سه گانه جنبشهای اجتماعی بر اساس آرای تورن : اصل هویت ـ اصل ضدیت یا مخالفت ـ اصل عمومیت
اصل هویت : جنبش باید مشخص نماید که از چه افرادی تشکیل شده است ـ سخنگوی چه افراد و یا چه گروههایی از مردم است ـ مدافع و محافظ چه منافعی است
اصل ضدیت یا مخالفت : جنبش اجتماعی همیشه در برابر نوعی مانع یا نیرویی مقاوم قرار دارد و در نتیجه پیوسته سعی در درهم شکستن دشمن یا دشمنانی دارد و بدین ترتیب جنبش اجتماعی لزوماً دارای حریف است
اصل عمومیت : یک جنبش اجتماعی به نام ارزشهایی برتر ، ایده هایی بزرگ ، فلسفه و یا ایده ای مذهبی آغاز می گردد و مدافع گروهی خاص است و ممکن است به صورت منافع ملی ، آزادی بشریت ، رفاه و خوشبختی جمعی ، حقوق انسانی ، سلامت همگانی ، خواست و فرمان الهی و غیره باشد
کارکردهای سه گانه جنبشهای اجتماعی :
1- کارکرد روابط یا میانجی بودن : جنبشهای اجتماعی موجب شناساندن جامعه و ساختهای اجتماعی آن به اعضای این جنبشها و سایرین می گرددو وسیله ارتباطی موثری در مشارکت محسوب می گردند
2- کارکرد ایجاد و بالابردن آگاهیهای جمعی : جنبشهای اجتماعی ذاتاً موجب ایجاد و گسترش نوعی شعور جمعی سیاسی در یک جامعه یا در بخش خاصی از جامعه می گردد
3- کارکرد ایجاد فشار : جنبشهای اجتماعی با فشاری که برنخبگان قدرت وارد می آوردبرتوسعه تاریخی جوامع اثرمی گذارداین فشارها ممکن است به طریق مبارزات تبلیغاتی،تهدید،اعتصاب ، تحریم ، تظاهرات آشکارشود
جنبش اجتماعی به عنوان عامل ایجاد آگاهی جمعی : جنبش اجتماعی ذاتاً موجب ایجاد و گسترش نوعی شعور جمعی سیاسی در یک جامعه یا در بخش خاصی از جامعه می گردد
تأثیر انگیزه و نیاز به موفقیت در تغییرات اجتماعی : در تحلیل مبشرین دگرگونی اجتماعی خصوصاً رهبران و نخبگان عوامل روانی را نمی توان در نظر داشت این عوامل در واقع به طور موثری قابلیت تأثیر بر کنش اجتماعی و تاریخی بازیگرانی را دارند که در روند تغییر یک جامعه می توانند دارای نقشهای مهم و تعیین کننده ای باشند یکی از عوامل روانی که می تواند بر کنش تاریخی اثر بگذارد در روانشناسی اجتماعی مورد مطالعه خاصی قرار گرفته است
تأثیر انگیزه و نیاز به موفقیت در توسعه اقتصادی :1- نیاز به موفقیت از فردی به فرد دیگر متفاوت است جوامع نیز از این لحاظ متفاوتند 2- تحلیل توسعه اقتصادی مربوط به تعدادی از کشورهای صنعتی نشان می دهد که کشورهایی که انگیزه موفقیت در آنها قویتر بوده پیشرفته و توسعه اقتصادی آنها سریعتر از دیگران صورت گرفته 3- جوامعی که انگیزه موفقیت در آنها بیشتر بوده است دارای فعالیت اقتصادی گسترده ای بوده اند 4- تحلیل بعضی از مراحل تاریخی درجه بالایی از انگیزه موفقیت بلافاصله دوره ای از توسعه اقتصادی را به وجود آورده است و در حالتی که توسعه اقتصادی به بالاترین سطح خود رسیده است انگیزه موفقیت کاهش یافته و برعکس کاهش انگیزه موفقیت دوره ای از رکود اقتصادی را به دنبال داشته است