اسطوره و تمثیل شناسی
تابو : تابو آئین و روش حرامی بوده که برعکس تابو به دورور آن گردیدن خلاف آئین مردم بوده است مثلاً ازدواج با محارم در آثار باستان ملل یا ریختن خون مهمان در میان قبیله یا در خانه تابو در زبان شناسی نیز کاربرد دارد مثلاً مادر میدان دوابین هستیم کسی به ما از آن کلمات منافی عفت برای ما به زبان بگوید آن کلمه ای که حجب وحیاء وشخصیت ما اجازه ندهدماآن کلمه را به زبان بیاوریم به آن تابو می گویند
توتم : جنبه تقدس و احترام دارد انسانها قبل از اینگه به اینها احترام بگذارد در عالم خلقت از آنها کارهای خارق العاده و فوق طبیعی می دیدند و فکر می کردند اگر از این موجودات حمایت کنند یا برای آنها قربانی کنند حامی آنها خواهند بود مثلاً توتم اسب در ایران باستان یا توتم شیر دربین عربها توتم روباه و سک که در تاریخ اعراب قبل از اسلام خاندانی مثل بنی کلب ، بنی سولت ، بنی سولیان وجود دارد
متوس : ژرف ساخت آن تاریخ و روی ساخت آن قصه است
تمثیل کلمه عربی بوده و از ریشه مثل و مثال است
کلمه مثل ده ها باردر قرآن آمده است «آن مثل و تمثیل هایی است که ما برای مردم مثل می زنیم شاید آنها در این باره به اندیشه بیفتند»
مثال آن پدیده ای است که به چیزی آن را تشبیه می کنند پس مثال در لخت مانند و مانسته کردن است و مثال آن چیزی که در ظاهر آن قصد و اراده ای نیست ظاهر آن مجاز است و باطن آن حقیقت یعنی آن را به زبان می آوریم مثلاً دوستی خاله خرسه
امثال ضرب المثل تمثیل
آن داستانهایی است که به صورت مثل در آمده و قهرمانان آن حیوانات هستند در فارسی به این امثال دستان یا داستان می گویند در لاتین به آن فابل می گویند. اینها از زبان حیوانات هستند به حیوانات تشخیص داده اند که به این حیوانات ممثل می گویند مثلاً داستان شیر و شنزبه که همان کلیله است یا داستان طوطی و زن بقال در مرزبان نامه
ضرب المثل ها : ضرب المثل ها نکته های اخلاقی و ادبی از زبان بزرگان و نویسندگان و مفاخر وارد زبان آن ملت شده است مثلاً پایان شب سیه سپید است یا خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو ، بنی آدام اعضای یکدیگراند که در آفرینش زیک گوهراند ، دل در این پیر زن عشفه گر دهر مبند که این عروس است که در عقد بسی داماد است
آوردن ضرب المثل در شعر یا متن های نسر را ارسال و المثل می گویند یعنی دو قسمت یک شعر ضرب المثل باشد
تمثیل : عین امثال است و در باطن این نکته ها و گفته های زیادی نهفته است و به شکل هنری ارائه می شود داستانهای آن انسان ها هستند پس فرق تمثیل با امثال در این است که قهرمانان و نقش آفرینان حکایت های امثال حیوانات یا گیاهان هستند اما در تمثیل قهرمانان آن انسان می باشد اما در تمثیل هر آنچه که بعنوان داستان بکار رفته باشد به آن ممثل و چیزی که تمثیل شده است به آن ممثل می گویند غربی ها این نوع تمثیل را دارند که به آن اگزومپلوم ( ) می گویند مثلاً حکایت آن سه نفرخوش گذران و عیاشی که به دنبال طلا رفتند به طلادست یافتند اما همدیگر را به طریقی کشتند
اسطوره و هنر و افسانه
هو= لیاقت ، استعداد ، برتری ، برازندگی
نر=مرد
هونر = مرد بالیاقت
هنر (نقاشی ، رقص ، موسیقی )
فرق بین اسطوره ، هنر ،و هنرمند
اسطوره های بین النهرین
بین النهرین به کجا گفته می شود ؟ به عراق قدیم به جاهای پست عراق گفته اند در بین رودهای دجله و فرات آن منطقه ای که به بغداد نزدیک بوده به آن قسمت الجزیره گفته اند در کنار آن جلکه وسیعی بود به آن جلگه بین النهرین می گفتند بین النهرین سومر بابل نینوا اینها بوده است حداقل 3000 سال قبل از میلاد درعراق کنونی بوده است خود عراق کنونی 4000 سال قبل از مسیح بوده است بین النهرین که از شهرهای مهم آن در حفاریهای اور ، ارخ ، کیش و دیگر شهرهای سومر یان از جمله سیپ پورو غیره محل سکونت سومریان بوده سومریان در اثر تلاش های صادقانه باستان شناسان و اسطوره شناسان در این منطقه شناخته شده است سه اسطوره مهم در سومریان شناخته شده است که عبارتند از اسطوره دوموزی که خدای مرد و ایناننا که خدای زن نام گرفته است ایناننا ملکه آسمان است به جهان زیرین می رود که آن جهان را سرزمین بی بازگشت گفته اند و خواهر ایناننا یعنی زن ـ خدای ارش کیگال بر آن حکم می راند به وزیرخود نین شوبور آموزشهایی می دهد و از او می خواهد بعد از مرگش به این خدایان فرصت دهند تا اورا به جهان کنونی برگرداند این خدایان عبارتند از انیل خدای نیپ پور شهری در بین النهرین قدیم نان نا خدای ماه یا ماه ـ خدای اور و بالاخره انکی خدای فرزانگی بابل در اریدو اما در بین اینها انلیل و نان نا از دخالت خودداری می کنند اما انکی با مراسم جادویی ایناننا را به این جهان بر می گرداند وقتی که ایناننا به این جهان بر می گردد شوهرش دو موزی اورا در شهر ارخ می یابد و در مقابل زن خود فروتنی نشان نمی دهد ایناننا او را به دیوها می سپارد تا به جهان دیگر ببرند دوموزی از اوتو که خدای خورشید است کمک می خواهد در این جا بقیه اسطوره سومری ادامه پیدا می کند تا اینکه ایناننا برای برگرداندن شوهریا به گفته بعضی برادر دوموزی تموز از مرگ به جهان زیرین نزول نمی کند مراسم با توصیف بازگشت پیروزمندانه تموز یا همان دوموزی به جهان زندگان پایان می یابد
اسطوره آفرینش
دومین اسطوره سومری در این اسطوره انوماالیش یا همان حماسه آفرینش مطرح است برای آسانی کار در اسطوره آفرینش سومری را می توان در سه عنوان طبقه بندی کرد بنیادعالم یا آفرینش عالم ـ سامان عالم ـ آفرینش انسان
بنیاد عالم در الواح سومری شخصی که زن ـ خدا و ایزدبانو است به نام نام مو است او خداوند دریا است از او به عنوان مادری که آسمان و زمین را زایید یادکرده اند آسمان در قالب خدای آن تجسم یافته است و زمین در قالب زن ـ خدای کی نام دارد از پیوند آن دو خدای هوا انلیل به وجود آمده است انلیل زمین را از آسمان جدا ساخت و عالم را پدید آورد چنانچه هوا آسمان و زمین را از هم جدا کرد و اساطیر سومری در باره آغاز آفرینش دریا خاموش است
سامان عالم به نظم یافتن روی زمین هستی از میان این اسطوره ها که مربوط به سامان عالم است نخستین آن به زایش ماه ـ خدای نان نا یا سین می پردازد در این جا آن انلیل که از خدایان بزرگ سومری است و پرستشگاه او در شهر نیپ پور قرار داشت واله و شیدای زن ـ خدای نیل لیل شد و زمانی که نین لیل با قایق بر نهر نون بیردو می گذشت به زور با او همبستر گشت انلیل به خاطر این عمل خودسرانه به جهان زیرین آمد
در مجموعه خدایان سومری ماه ـ خدای یا همان نان نا یا سین مهمترین خدای آسمان بود و خورشید ـ خدای اوتو فرزند نان نا و زنش نین گال محسوب می شد بعدها که جهان آفرینی عبری شکل گرفت جای آن دو با یک دیگر عوض شد و خورشید یا همان نیراعظم نین گال شد و اوتو ماه مادینه شد
کلنگ دوسر را انلیل اختراع کرده و به مردم سر سیاه هدیه داد
تثبیت سرنوشتها در سومری یک اصطلاح است مقصود از آن فعالیت خلاق خدایان در پدید آوردن سامان عالم است انکی نخست ازشهر اور سپس از ملوه ها که شاید مصر کنونی باشد دیدار می کند رودخانه های دجله و فرات را پر از ماهی می کند و به خلیج فارس می رود آنجا خدا یا زن ـ خدایی را می گمارد تا عهده دار امور آنجا شود به سفر خود ادامه می دهد و کابتا خدای آجر را مسئول کلنگ دوسر و قالب خشت می کند و در آنجا بنای بزرگ انلیل را می سازد و دشت را از گیاه و جانور پر می کند و سوموقان سلطان کوهستان را در آنجا می کمارد بالاخره اینکه اسطبل و آغل گوسفندان را بنا می کند و آن را به دست دوموزی خدای چوپانان می سپارد و در اینجا از تقدیر که همان لوح تقدیر است و تملک چنین لوحی که از صفات خدایان است و می توانست نظم آن را کنترل کند تمام می کنیم انکی خدای فرزانگی است در خانه خود اپسو یعنی لجه آب شیرین وجود دارد از دخترش ایناننا با شراب پذیرایی می کند از جمله این هدایا مه یا احکام الهی است به گفته کریمر اساس الگوی فرهنگی تمدن سومری است
انگیزه هایی که در این اساطیر وجود دارد سامان عالم همان کشمکش برای برتری سومر است
آفرینش انسان از چگونگی آفرینش و حماسه بابلی سخن می گوید اسطوره لاهار و آشنان با آفرینش انسان برای خدمت به خدایان به پایان می رسد انسان برای خدمت به خدایان خلق می شود تا زمین بکارد و خدایان را از زحمت کارکردن و معاش آزاد کند انکی خدای فرزانگی که خدایان دیگر هنگام نیاز به او مراجعه می کنند در خواب است اما نامو اقیانوس آغازین که مادر خدایان به شمار می رود از خواب بیدار می کند با رهنمودهای انکی ، نام مو و نین ماه زن ـ خدای زایش با عنوان سرشتگران خوب و شکوهمند که به خدایان گفته اند خاکی را از بالای بالای مغاک است ممزوج می کنند و انسان به وجود می آورند انکی جشن می گیرد در این آفرینش انسان شش نوع انسان مبهم به وجود می آید یکی زن نازا دیگر ی خواجه که خواجه باید تا آخر عمرش به خدایان و شاه کمک کند نین ماه ، انکی را به خاطر آفریدن چنین مخلوقی نفرین می کند
اسطوره توفان
سومین اسطوره اسطوره توفان است بررسیهای مشهور اوسه نر نشان می دهد که اسطوره نابودی انسان بوسیله سیل است انگیزه اصلی اسطوره توفان نابودی بشریت است در این اسطوره بابل آب که وسیله انجام کار است در درجه دوم قرار دارد یکی از خدایان می خواهد بشریت را از این توفان نجات بخشد آن خدا انکی که زیوسودرا پادشاه پرهیزکار سیپ پار تعلیم می دهد تا برای گریز از توفان قریب الوقوع چه کند به ساختن کشتی می پردازد این سرزمین دیلمون که همان بهرین کنونی است
اسطوره انکی و نین هورساگ
از اسطوره هایی است که در دیلمون (بهرین ) اتفاق افتاده است شخصیتهای اصلی این اسطوره عبارت است از خدای انکی که آب خداست و زن خدای نین هورساگ که زمین ـ مادر است با ازدواج آنها نین سار یا نین مو زن ـ خدای گیاهان متولد می شود
اسطوره دوموزی و انکیم دوم یا همان هابیل و قابیل است
در این اسطوره خدای دوموزی و همان خدای شبان یا همان تموز و انکیم دو خدای کشاورز برادر این ایناننا خدای خورشید اوتو، دوموزی را می پسندد اینها در اسطوره های ایرانی این دو نفر همان هابیل و قابیل هستند
اسطوره های گیلگمش
از اسطوره های اکدی پهلوان گیلگمش بر طبق حماسه گیلگمش او دوجزء خداو یک جزء انسان است گیلگمش در فهرست سومری از سلسله پادشاهان پنجم و پادشاهان شهر ارخ هستند اما نقش گیلگمش در مقابل کشتن دو گاو وحشی است در حماسه منظومه گیلگمش به نام این پادشاه شامل دوازده عدد لوح بزرگ و به خط میخی و چون از گل ساخته شده قطعه قطعه گردیده است و این منظومه شامل عشق تربیت کوه ، دشت ، دریا ، سیل و توفان راز تولد و مرگ و غیره در موزه بریتانیا است
سومین تکه گیلگمش با عنوان مرگ گیلگمش در متن های خاور نزدیک باستان آمده است
اساطیر اکدی همان اساطیر آشوری بابلی است بیشتر اساطیر اکدی بر مبنای عناصر سومری بنا شده است بسیاری از خدایان سومری به وسیله بابلی ها و آشوری ها اقتباس شده اند در اساطیر اکدی با نامهای سامی نامیده می شودایناننا به ایشترتغییرمی یابداوتو همان خدای خورشیدبهشاماش یاخدای ماه نان نا،سین می باشد
اسطوره آفرینش در بابلی ها
در بابل اسطوره آفرینش است که اهمیت دارد زیرا با جشن بزرگ سال نو بابلی یعنی اکیتو همراه گشت و به صورت دعا و نیایش همگانی در شعر یا سرودی به نام انوما الیش تجسم یافت این اسطوره که بوسیله آلمانی ها در پایتخت قدیمی امپراتوری آشوری کشف شده است نوع نخست از آغازین عالم ووضع آن به زمانی که جز آپسو یعنی اقیانوس آب شیرین، و تیامات ، اقیانوس آب شور وجود نداشت آغاز می شود از پیوند این دو خدایان به وجود آمدند دوخدای نخست لاهمو و لاهامو که خدای دریا و رودخانه هستند
لوح دوم به شرح عکس العمل مجمع خدایان پس از دریافت خبر حمله قریب الوقوع می پردازد مرد ـ خدای آنشار مشوش می شود
لوح سوم پس از بیان مختصری از رئوس تصمیم خدایان بایک جشن به پایان می رسد در این جشن قدرتهای مورد تقاضای مردوک به طور رسمی به او تفویض می شود
لوح چهارم برتخت نشستن مردوک به عنوان پادشاه و در اختیار گرفتن نشان سلطنتی آغاز می شود
لوح پنجم سطرهای آغازین لوح نشان می دهند که نخستین اندیشه مردوک تقویم بوده است که این خود یکی از مهمترین مسئولیت های شاهان بابلی است در این لوح مردوک برقرار کننده گردش سال و ترتیب ماهها به وسیله تغییرات ماه نشان داده می شود و به سه راه آسمانی ایجاد می کند راه اول انلیل در آسمانهای شمالی راه دوم آنو در سمت الراس و راه سوم اعا در جنوب . سیاره مشتری را به مسئولیت انتظام آسمانی می گمارد
لوح ششم به شرح آفرینش انسان می پردازد مردوک نیت خود را برای آفرینش انسان به منظور خدمت گذاری خدایان اعلام می دارد با راهنمایی اعا تصمیم گرفته می شود که سردسته شورشیان یعنی کینگو تا از خون او نوع انسان سرشته شود وبقیه لوح های بابلی ناشناخته مانده است
اسطوره توفان
اسطوره سومری که تا اندازه ای دچار پراکندگی است دراینجا اوتناپیش تیم نیای ، نیای گیلگمش و همتای بابلی زیوسود را یعنی قهرمان سومری توفان است گیلگمش مصمم می شود به جستجوی نیای خود بر آید تا به راز بی مرگی دست یابد و در این راههای مخاطره آمیز اوتنا پیش تیم اورا آگاه می کند و بقیه لوح ها از بین رفته است از تماس های گیلگمش خدایانی به اسم سیدوری نگهبان فقاع ـ همسر یعنی زن ـ خدای است
حماسه گیلگمش به روشنی انبوهی از اسطوره ها و فولکلور اولیه اکدی و سومری را در بر دارد
اسطوره آداپا
بخشی از آن در آرشیوهای عمارنه در مصر پیدا شده است به گفته اسطوره آداپا پسرخدای فرزانگی اعا است آداپا ، شاه ـ کاهن شهر اریدو کهنترین شهر بابلی است
اسطوره اتانا و عقاب
اسطوره اتانا از اساطیری است که آن به یقین می توان با نقش یکی از مهرهای اولیه یکی دانست نخستین سلسله بعد از توفان سلسله افسانه ای کیش است و سیزدهمین پادشاه سلسله کیش اتانای چوپان است که به آسمان صعودکرد که برپشت عقابی به آسمان بلند می شود و گوسفندان در حال چرا و دو سک به او خیره شده اند در اینجا اسطوره عامیانه عقاب و افعی است عقاب و افعی در آغاز چیزها سوگند سخت دوستی خورده بودند عقاب با فرزندان وآشیانه در نوک درخت و افعی در ته درخت زندگی می کند و متعهد شده بودند به هم دیگر کمک کنند در قلب عقاب بدی پدید آمد و سوگند خود را شکست و بچه های افعی را می خورد در اینجا شاماش به افعی کمک می کند برای نابودی عقاب
اسطوره زو
زو به صورت موجودی پرنده مانندروی مهرها نشان داده می شوند فرانکفورت آن را پرنده ـ مرد می خواند اما بهتر است او را از ایزدان کم اهمیت تر به حساب آوریم
اسطوره کرم و دندان درد
بابلیان معتقد بودند بیماریهای گوناگون که ساکنان دلتا در معرض ابتلای به آنها بودند نتیجه حملات ارواح خبیثه و یا به علت بد خواهی ساحران و ساحرگان بوده است و انسانها را به دندان درد و ناخوشی های جسمی مبتلا می کند این اسطوره در کتاب متن های خاور نزدیک باستان اثر اسپایسر است
اساطیر مصری
اسطیر مصر که در مسیر رود نیل مصر را به دو قسمت دره و دلتا تقسیم می کند از نخستین آبشار تا ممفیس یعنی قاهره کنونی بیش از 800 کیلو متر را میان دیوارهای شیب دار لیبی را طی می کند و مصر به دو قسمت مصر علیا و مصر سفلی تقسیم می کند این زمانی شکل گرفت که شهرهای سومر و اکد در زمان اولین سلسله عموریان مجبور به پذیرفتن اتحاد این دو مصر شدند مصری که بر خلاف سومری ها که پادشاه را نماینده خدایان می دانند پادشاه را خود خدا می دانند در زمان حیاط هوروس پس از مرگ ازیریس یعنی خدای مردگان که چرخ ازیریس ـ هوروس مربوط می شود اسطوره را پدید می آورد سومین عنصر مرکزی دین مصریان رود نیل بود که در کنار این رودها اسطوره هایی را به عنوان خدایان پذیرفته می شوند در اساطیر سومری و اکد خبری از اساطیر رودخانه ای نداریم اساطیر مصر سه نوع است اسطوره های مربوط به ازیریس هوروس یا خدای مردگان اسطوره های مربوط به رع خدای خورشید و اسطوره های مربوط به نیل
ازیریس بر این اساس یک قهرمان تمدن است که به مصریان باستان کشاورزی و فلزکاری را آموخت در این اسطوره ازیریس پسر زمین خدای گب بود و ایزیس که خواهر و زنش بود همدوش با او بر مصر حکومت می کرد
اسطوره های رع
در مصر کیش خورشید ـ خدا در مقایسه با آیین و اساطیر سومری و اکدی هم ارز خود جایگاهی به مراتب رفیعتر دارد در سنت مصری رع نخستین پادشاه مصر بود و در همان حال به نام آتوم نیز خوانده می شد و آفریننده جهان به شمار می رفت
اسطوره های آفرینش مصری
در کناره های رود نیل که به صورت گل و لای و لجن مانده است چهره هایی را نشان می دهد که مثلاً کشتن اژدها است قدیمی ترین آن به وسیله تبار نامه خدایان هلیوپولیس و ممفیس به عمل آمده خورشید خدای آتوم ـ رع را نشان می دهد که خورشید های دیگر را تابع گویند
دوران پیری رع
رع چون پیر شد حس می کرد اقتدار خویش را بر خدایان و آدمیان از دست می دهد رع خدایان را به رای زنی فراخواندو به آنان گفت که آدمیان بر علیه او توطئه می کنند چشم رع در قالب زن ـ خدای هاتور بر ضد نوع بشر وارد عمل شود هاتور دست به قتل عام زد و در خون غوطه ورشد که هفت هزار سبوی آبجو با خون آنها ساخته بود این خون ها از کشتزاری سرازیر شد و این سیل به شکل نور منعکس کرد
قتل آپوفیس
بسیاری از متن های جادوگر ی نشان می دهد که دشمن رع یعنی افعی آپوفیس بوسیله ست نابود می شود در اینجا افعی نماد تاریگی است در این اسطوره مردوک برای شکست دادن اژدهای تیامات یا همان اژدهااقدام می کند این دو اسطوره در جشنواره سال نو بابلی دیده می شود
تت در نقش جانشین رع
تت به دستور رع درآسمان نورافشانی می کند و به جهان زیرین نور می رود در این اسطوره تت خدای ایالت لک لک و یک اسطوره علت شناختی است و می خواهد نورافشانی ماه را به هنگام شب توزیع دهد
اسطوره های وابسته به رود نیل
مصریان رود نیل را به مصابه یک خدا می پرستند در موزه واتیکان مجسمه مشهوری از نیل خدای این خدا وجود دارد در سرود مشهور آخ ـ ان ـ آتون برای آتون یا قرص خورشید اسطوره دونیل آمده است
اساطیر اوگاریت
جایگاه اوگاریت شهر باستانی سوریه شمالی است زبان الواح به گروه زبانهای سامی تعلق دارد و با عربی ، آرامی و عبری خویشاوندی بسیار نزدیکی دارد اسطوره ها و افسانه های کنعانی موجود در این الواح اوگاریتی به سه گروه می توان تقسیم بندی کرد اولین آن خدایان نرینه و مادینه در عهد عتیق به زبان عبری آمده است دومین حلقه این الواح حماسه که رت پادشاه هوبر این اسطوره در حماسه گیلگمش نیز آمده
حلقه سوم قصه یا افسانه آغات پسر دانل یکی دیگر از شاهان کنعان است
اسطوره های بعل و آبها
شخصیتهایی را که در این اپیسودظاهر می شوند خدای متعال ال پدر خدایان و در سرچشمه او همه رودها مسکن دارد پسر او بعل خدای باربری است و بنام سوارشونده برابرها خوانده می شود ولی بعل وقتی خدای رعد و برق باشد گاه با نام هادادخوانده می شود پس از وی یم ـ نهر خدای دریا ها ورودها ست و میان اینها با بعل دشمنی و کینه وجود دارد از چهره های دیگر اسطوره عبارتند از خدای صنعتگر کتار ـ او ـ خاسیس خدای دیگر خورشید زن خدای شا پاش (صورت اوگاریتی شاماش اکدی) است که مشعل خدایان است
خدای دیگر آشه راه بانوی دریا است خدایان دیگری نیز وجود دارد که یکی یاگ روش به معنی تعقیب کننده و دیگری آیمور به معنی راننده است
اسطوره هاداد: لوحی که بارها در عهد عتیق به صورت تکراری آمده است
افسانه که رت : در این داستان سه لوح ضبط شده دو لوح محفوظ مانده یک لوح از بین رفته است
افسانه آغات : در این جا چهره های تازه ای در کنار آغات که در سه لوح است پا قات خواهر آغات است پوقات کرکسها را بر فراز خرمنگاه دیده است و نشانه سترونی را در زمین مشساهده کرده است
تولد شفق و فلق
شاهار و شالیم در اینجا علم با زن ـ خدای آشه راه و زن ـ خدای راه مایا ازدواج می کند و دو خدای شاهار و شالیم به دنیا می آید در خاتمه شرح اساطیر اوگاریت مبنای کار این اساطیر بسیار ناقص اند و مصوتها در متن ثبت نشده اند و همه چیز بر اساس حدس و گمان است
اساطیر هیتی
اساطیر هیت همان قومی است که قبل از اسرائیلیان در کنعان بودند
اسطوره های هیتی طبق یافته پرفسور ارخ کوتز ترجمه شده است
اسطوره اول لی کوم میس
آنوسکه همان آنوآسمان خدای اکدی است پدرخود آلالوس را از تخت خدایی خویش محروم کرده است
اسطوره ایل لویان کاس
درباره کشتن اژدهایی بنام ایل لویان کاس است
اسطوره ته له پینوس
شخصی است که پای چپ اش را پای راست گذاشته ودر بیابان کم شده است و بعداً سواربر بال عقاب و به همراه رعد و برق برمی گردد
اغلب روی مهرهای آشوری و بابلی تیری نقش شده است که با تیر برپا مقابل ته له پینوس همانندیهای بسیاری دارد و نشان می دهد که اساطیر هیتی به اساطیر بابلی وابسته هستند و روشن می کند که فورکلور و اساطیر غربی و یونانی تا چه اندازه در این آثار شگفت هیتی ریشه دارند
اسطوره و فلسفه
اسطوره در حقیقت دو وجه دارد یکی ساخت عقلی و دیگری ساخت حسی اگر اسطوره تصور خاصی از عالم واقع نداشت نمی توانست تعبیر ویژه از آن ارائه دهد پس برای فهمیدن خصلت فکری اساطیر باید به لایه های عمیق حسی اسطوره برگردیم در قدیمی ترین اسطوره های جهان یعنی گیلگمش این فرد در اندیشه فلسفی دست یابی به راز حیات می سوزد و سر سختانه برای جستجوی راه بهتر برای حیات به این نتیجه می رسد که درد مردن را فقط جز با شادمان گذراندن نمی توان درمان کرد یا نمونه دیگر آن را در باره حضرت ابراهیم و عیسی نیز ببینیم در حماسه مهاباراتا قدرتهای خوب و بد با انسان در جنگ هستند و این جنگ مظهر پیکار درونی هر فرد بشریت نیز هست اورجونایا یا هرفرددیگربستگی به روشی دارد که در قبال توسعه های گرشنا یعنی راههای درون و شعور و آگاهانه در پیش می گیرد گریشنا با انسان درونی در گفتگو است انسان درونی قید زمان مکان جنسیت فرهنگ نژاد و ملیت خاصی نمی شناسد .
اسطوره و زبان
اسطوره های زبان به استعاره های اسطوره ای تأثیر می گذارند در واقع سر چشمه همیشه جوشان استعاره ها همان زبان هستند مثلاً اگر تصویر رعد و برق به صورت مارپیچ بودن تمرکز یافته باشد به صورت مار تصور می شود اگر خورشید پرواز کننده آسمان خوانده شود به صورت تیر یا پرنده نمایان می گردد بعضی اسطوره را بیماری زبانی می نامند و معتقدند که ایزدان نام های شاعرانه بیش نیستند و این نام ها به تدریج خصلت ایزدی یافته اند زبان شناسان می گویند عناصر برای زبان واجاها هستند که خود معنی ندارند ولی با ترکیب شدن معانی مختلفی به دست می آورند اسطوره ها معادل واژه ها و جمله ها هستند ولی معادل واجاهانیستند در موسیقی معادل واجاها و جملات یافت می شود
روبان بار اسطوره شناس تاریخ معتقد است که اسطوره زائیده تاریخ است بعضی از اشیاء مدنی طعمه گفتار اسطوره می گردد و پس از آن فراموش می شوند و اشیاء دیگر جای آن را می گیرند اسطوره به زمانی ذهنی تعلق دارد و به دنیای امروزی زمان مکان و زمان عینی هم عرضه نمایش و جریان واقعیت های تاریخ است آنجا که تحت سیطره حیات دینی واقع است در بسیار موارد اسطوره تازه می آفریند و یا به جاذبه اسطوره کهنه تسلیم می شود
اسطوره و افسانه
در افسانه سه گروه سودمند بودند: کاهنان یا همان جادوگران و شاعران ـ روایت گران و چنگ نوازان ـ دشنام گویان
در افسانه ها هر گاه زمین میز مار، دخمه ، چاه ، صندوق ، برج و جاهای بسته سخن می آید و در آن زن قهرمانی وجود دارد و داستانی از زندان وجود دارد افسانه هستند میان جنبه های افسانه سرگذشت قهرمانان و جنبه های اساطیری راویان در باره ایزدان در اثری چون ایلیا تمایز است یک مسیحی داستانهای مربوط به کرده های معجزه آسای یک قدیمی را افسانه اما امکان دارد بت پرست آن را اسطوره به حساب آورد میان اسطوره و افسانه ارتباط تنگاتنگ است اسطوره حتی زمانی که رویدادهای مشخص را روایت می کند بیانگر دوران اساطیری متفاوت با دوران آسمانی است در حالی که افسانه همیشه هم عصر انسانها است اسطوره می تواند در افسانه رسوخ کند اما افسانه به هیچ وجه نمی تواند در اسطوره رسوخ کند افسانه قصه سنتی است دارای پایگاه نیمه تاریخی مانند رابین حود اما اسطوره فراطبیعی ، قدسی افسانه نیمه تاریخی و نسبتاً حماسی است
افسانه روایت در تاریخ می دهد و اسطوره چیزی بین شخصیت های افسانه می آفریند افسانه گاهی خیالی و کرده های خارق العاده انسان زمین است اسطوره سرگذشتی راست و حقیقی دارد اما افسانه سرگذشتی نادرست و گج دارد